هستی جونمهستی جونم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

هستی نفس مامان و بابا

مروارید شانزدهم

سلام دختر زرنگ من.قربونت برم که اینقدر واسه دندون درآوردن عجله داری عزیزم.مروارید شانزدهم هم یک ماه بعد از مروارید پانزدهمی یعنی 6 شهریور متولد شد.مبارک باشی دختر قشنگم.دکتر میگه واسه دندونای آسیاب بزرگ تا 3 سالگی وقت داری اما من بعید میدونم تا اون موقع صبر کنی.احتمالا همین زودیا اون دوتای دیگه رو هم درمیاری خوشگل مامان.         ...
7 شهريور 1393

سفر به اهواز و زیارت قبولی

ﺳﻼﻡ ﻫﺴﺘﻲ ﺟﻮﻧﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﻗﺸﻨﮕﻢ.ﺑﻌﺪاﺯ ﻣﺎﻩ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺭﻓﺘﻴﻢ اﻫﻮاﺯ. ﻣﺎﺩﺭﺟﻮﻥ اﻳﻨﺎ و ﺧﺎﻟﻪ ﺯﻳﻨﺐ اﻳﻨﺎ اﺯ ﻣﺸﻬﺪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ.ﺭﻓﺘﻴﻢ ﺯﻳﺎﺭﺕ ﻗﺒﻮﻟﻲ و ﻛﻠﻲ ﻫﻢ ﺳﻮﻏﺎﺗﻲ ﮔﻴﺮ ﺩﺧﻤﻞ ﺧﻮﺷﮕﻠﻢ اﻭﻣﺪ.ﺩﺳﺖ ﻣﺎﺩﺭﺟﻮﻥ و ﺑﺎﺑﺎﺣﺠﻲ ﺩﺭﺩ ﻧﻜﻨﻪ.اﻫﻮاﺯ ﻛﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﭘﺎﺭﻙ و ﻛﻠﻲ ﺩﺧﻤﻠﻲ ﺑﺎﺯﻱ ﻛﺮﺩ.ﻳﻪ ﭼﻴﺰﺟﺎﻟﺐ ﻫﻢ ﺗﻮﻱ ﭘﺎﺭﻙ ﺑﻮﺩ.اﻳﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﻗﺎﺭﭼﻴﻪ ﻛﻪ ﻋﻜﺴﺶ ﺭﻭ ﮔﺬاﺷﺘﻢ.ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻭﺳﺶ ﺩاﺷﺘﻲ و ﺣﺎﺿﺮ  ﻧﺒﻮﺩﻱ ﺑﻴﺎﻱ ﺑﻴﺮﻭﻥ. ﻗﺮﺑﻮﻥ اﻭﻥ ﻗﻴﺎﻓﻪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﺖ ﺑﺮﻡ ﻋﺰﻳﺰﺩﻟﻢ.              ...
23 مرداد 1393

آب بازی خونه بابابزرگ

سلام فرشته کوچولوی من عزیزدلم مهربونم.خیلی دووووووووووسسسسسسستتتت داااااااارررررممممم چند روز بعد از ماه رمضان بابابزرگ اینا رفتن مسافرت و ما رفتیم خونشون موندیم تا برگردن.توی این چند روز حسابی واسه خودت شیطونی کردی و تا دلت میخواست آب بازی.منم کلی عکس ازت گرفت . ازبس دوستشون دارم دلم نمیاد ازشون حذف کنم واسه همین همه رو میذارم واست نفسم.                         اینجا تازه از حموم اومدیم و تو روسری مامان بزرگ رو زدی سرت نازنینم اینم یه نمونه از خرابکاری های هستی خانم ...
23 مرداد 1393

واکسن هیجده ماهگی

سلام مهربون دخترم.بالاخره نوبت واکسن یکسال و نیمگی هستی جونم شد.4 مرداد ماه نوبت واکسنت بود عزیزم اما به خاطر اینکه سرما خورده بودی و تب داشتی نبردمت بهداشت گذاشتم حالت بهتر بشه و تحمل این مرحله سخت رو داشته باشی.چون شنیده بودم این واکس آخریه خیلی اذیت میکنه و حسابی استرس گرفته بودم .تا اینکه بعد از 10 روز تأخیر 14 مرداد بردمت بهداشت .وقتی رسیدیم اونجا داشتن واکسن یه بچه ای رو میزدن همینکه صدای گریه بچه رو شنیدی پا گذاشتی به فرار.حالا من بدو هستی بدو.با دردسر گرفتمت بغلم و بردم کمی چرخوندمت و بعد بردمت توی اتاق واکسن.محکم چسبیده بودی توی بغلم و حاضر نمیشدی حتی بشینی رو صندلی.خلاصه با هر بدبختی بود واکسن رو زدی.بمیرم برات گه چجوری گریه میکردی...
23 مرداد 1393

مروارید پانزدهم

سلام هستی جونم قربونت برم که داری روز به روز بزرگ تر و عاقل تر میشی عزیزدلم.ممنونم خدا جوووووووون اما بریم سراغ مرواریدای خوشگل دخترم.بالاخره بعد از کلی بی قراری و تب آزار و اذیت مروارید پانزدهم 10 مرداد ماه توی دهن دخترم متولد شد مبارک باشه نفسم قشنگم مهربونم ...
23 مرداد 1393

ماه رمضان و شب های قدر۹۳

سلام دختر ناز و مهربونم امسال ماه رمضان دومی بود که تو در کنارمون بودی قشنگ ترینم.امسال دیگه مامان هم باید روزه میگرفت و تو هم قربونت برم انگار میفهمیدی که مامان روزه است و خوردنی هات رو بهش تعارف نمیکردی. تنظیم خواب تو هم حسابی بهم خورده بود و تا نصف شب بیدار میموندی و تا دلت میخواست شیطونی میکردی. شب 19 ماه رمضان با زن عمو و آجی مریم رفتیم مسجد اما هوا خیلی گرم بود و تا نصف جوشن کبیر موندیم اما به خاطر تو برگشتیم خونه و بقیه مراسم رو از تلویزیون نگاه کردم.شب 21 هم که مامان بزرگ اینا احیا داشتن و رفتیم اونجا و تو تا صبح بیدار بودی و بعد از خوردن سحری خوابیدی. شب های ماه رمضون تفریح ما شده بود رفتن به فروشگاه خانه و کاشانه.یه بار همر...
23 مرداد 1393

ﻫﻴﺠﺪﻩ ﻣﺎﻫﮕﻴﻪ ﻫﺴﺘﻲ ﺟﻮﻧﻢ

ﺳﻼﻡ ﺩﺧﺘﺮ ﻗﺸﻨﮓ  ﻣﻦ ﻗﺮﺑﻮﻧﺖ ﺑﺮﻡ ﻋﺰﻳﺰﻡ ﻋﺴﻠﻢ ﻧﻔﺴﻢ ﻋﺸﻘﻢ ﻣﻴﺪﻭﻧﻲ ﺧﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻠﻴﻴﻴﻴﻴﻲ ﻋﺎﺷﻘﺗﻢ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻫﺴﺘﻲ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺎ ﻳﻜﺴﺎﻝ و ﻧﻴﻤﻪ ﺷﺪ.ﻣﺒﺎﺭﻙ ﺑﺎﺷﻪ ﻋﺰﻳﺰ ﻣﺎﻣﺎﻥ. ﻫﺴﺗﻲ ﻫﻴﺠﺪﻩ ﻣﺎﻫﻪ ﻳﺎﺯﺩﻩ ﻛﻴﻠﻮ ﻭﺯﻧﺸﻪ و ﻫﺸﺘﺎﺩ و ﺷﺶ ﺳﺎﻧﺖ ﻗﺪﺵ. ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ ﺗﺎ ﺩﻧﺪﻭﻥ ﺩاﺭﻩ و راﻩ ﻣﻴﺮﻩ اﺯ ﭘﻠﻪ ﺑالا ﻣﻴﺮﻩ و اﮔﻪ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﺑﺎﺷﻦ ﭘﺎﻳﻴﻦ هم ﻣﻴﺎﺩ ﻛﻠﻲ ﺧﺎﺭﺟﻲ ﺣﺮﻑ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﻛﻪ ﻓﻘﻄ ﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﻣﻴﻔﻬﻤﻪ ﻛﻪ ﻫﺴﺘﻲﭼﻲ ﻣﻴﮕﻪ و ﭼﻲ ﻣﻴﺨﻮاﺩ ﺑﺎ اﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯﻱ ﻫﺎﺵ ﺧﻴﻠﻲ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﺎﺯﻱ ﻣﻴﻜﻨﻪ اﺯ ﭘﺎﺯﻝ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺗﻮﭖ ﺗﺎ خوﻧﻪ ﺳﺎﺯﻱ ﻭﻋﺮﻭﺳﻚ ﺑﺎﺯﻱ.پازل رو خیلی دوست داری.اﺳﺘﺎﺩ ﺧﻨﮓ ﺯﺩﻥ و ﺑﻬﻢ ﺭﻳﺨﺘﻦ ﻛﺎﺑﻴﻨﺖ ﻫﺎﻱ ﺁﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ ﺳﺖ. اﻣﺎ ﻛﺎﺭاﻱ ﺧﻮﺏ ﻫﻢ ﺑﻠﺪﻩ اﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻩ ﻧﻔﺴﻢ.ﻣﺜﻼ ﺑﺎ ﺟﺎﺭﻭ ﺩﺳﺘﻲ ﺟﺎﺭﻭ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻛﻤﻚ ﻣﺎ ﺳﻔﺮه پهن و ﺟﻤﻊ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﺳﻔﺮﻩ ﭘﺎﻙ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﻣﻴﮕﻴﺮﻩ ﺩﺳﺘﺶ و ...
15 تير 1393

ﻣﺮﻭاﺭﻳﺪ ﭼﻬﺎﺭﺩﻫﻢ ﻫﻢ اﻭﻣﺪ

ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺑﺮﻡ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﺩاﺭﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻴﺸﻪ ﻭﺩﻧﺪﻭﻧﺎﺵ ﺩاﺭﻥ ﻛﺎﻣﻞ ﻣﻴﺸﻦ.ﺩﻫﻢ ﺗﻴﺮﻣﺎﻩ ﻣﺮﻭاﺭﻳﺪ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﭼﻬﺎﺭﺩﻫﻢ ﻳﻌﻨﻲ ﻧﻴﺶ ﺑﺎﻻ ﺳﻤﺖ ﺭاﺳﺖ ﺯﺩ ﺑﻴﺮﻭﻥ و ﺯﺣﻤﺖ ﻫﺎﻱ ﮔﻞ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺭﻭ ﺑﻲ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻧﺬاﺷﺖ.ﻣﺒﺎﺭﻙ ﺑﺎﺷﻪ ﻋﺸﻘﻢ.ﺣﺎﻻ ﺩﻳﮕﻪ ﺩﻭﺗﺎ ﻧﻴﺶ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻣﻮﻧﺪﻥ و ﭼﻬﺎﺭﺗﺎ ﺁﺳﻴﺎﺏ ﺑﺰﺭﮒ.اﻳﺸﺎﻻ اﻭﻧﺎ ﺭﻭ ﺑﻲ ﺩﺭﺩﺳﺮ و ﺳﺨﺘﻲ ﺩﺭﺑﻴﺎﺭﻱ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻢ. این عکسی رو که میذارم مال چند روز پیشه که از حموم آوردمت.خیلی خوشگله گفتم این پست رو با این عکست تموم کنم   ...
15 تير 1393

ﻋﺮﻭﺳﻲ ﺭﻓﺘﻦ ﺟﻴﮕﺮﻃﻼﻱ ﻣﺎﻣﺎﻥ

ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻧﻢ ﺳﻼﻡ ﺧﻮﺑﻲ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﻳﻨﻢ ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ ﻣﺎﻫﮕﻴﺖ ﻣﺒﺎﺭك ﻧﻔﺴﻢ.ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺗﻴﺮﻣﺎﻩ ﻋﺮﻭﺳﻲ ﺁﺟﻲ ﻣﺤﺪﺛﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻋﻤﻪ ﺻﺪﻳﻘﻪ ﺑﻮﺩ اﺯ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﻗﺒﻞ ﻣﺎﺩﺭﺟﻮﻥ و ﺑﺎﺑﺎﺣﺠﻲ اﻭﻣﺪن ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺭﻭﺯﻋﺮﻭﺳﻲ ﻫﻢ ﺧﺎﻟﻪ ﺭﻭﻳﺎ و ﺧﺎﻟﻪ ﭘﺮﺳﺘﻮ و ﺩاﻳﻲ ﻣﺤﺴﻦ اﻳﻨﺎ ﻫﻢ اﻭﻣﺪﻥ ﺩﺯﻓﻮﻝ ﺗﺎ ﺑﻴﺎﻥ ﻋﺮﻭﺳﻲ.ﺭﻭﺯ ﻋﺮﻭﺳﻲ ﺑﺎ ﺁﺟﻲ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺩاﻳﻲ ﻣﺤﺴﻦ  و هدیه گلی دوستت ﻛﻠﻲ ﺗﻮﻱ ﺳﺎﻟﻦ ﻧﻲ ﻧﺎﻱ ﻧﺎﻱ ﻛﺮﺩﻱ و ﺩﻝ ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﻱ ﻧﺎﺯﻧﻴﻨﻢ.ﻋﻜﺴﺎﻱ ﺭﻭﺯ ﺣﻨﺎﺑﻨﺪﻭﻥ و ﻋﺮﻭﺳﻲ و ﭘﺎﺗﺨﺘﻲ ﺭﻭ ﻣﻴﺬاﺭﻡ ﻭاﺳﺖ.ﻋﺰﻳﺰﺩﻟﻤﻲ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺑﺎ اﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﻙ و ﺷﻌﻮﺭﺕ اﺻﻼ اﺫﻳﺖ ﻧﻜﺮﺩﻱ اﻳﻦ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﻩ و ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺑﻪ ﺧﺮﺝ ﺩاﺩﻱ. ﺩﺳﺘﺖ ﺩﺭﺩ ﻧﻜﻨﻪ ﻗﺸﻨﮕﻢ.و اﻣﺎ ﻋﻜﺴﺎ... این حنابندونه خونه عمه       اینجا توی خونه ست قبل از رفتن به ...
15 تير 1393

ﻣﻬﻤﻮﻥ اﻭﻣﺪﻩ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ

ﺳﻼﻡ ﻧﺎﺯﻧﻴﻦ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﻳﻨﻢ ﻋﻤﺮﻡ ﻋﺸﻘﻢ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻢ ﻣﺎﺷﺎﻻﻛﻪ ﺩاﺭﻱ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻋﺎﻗﻞ ﺗﺮ و ﻓﻬﻤﻴﺪﻩ ﺗﺮ ﻣﻴﺸﻲ. ﻋﺎﺷﺸﺸﺸﺸﺸﺸﻘﻘﻘﻘﻘﻘﻘﺘﺘﺘﺘﺘﺘﺘﻤﻤﻤﻤﻤﻤﻤﻤﻢ اﻭﻝ ﺗﻴﺮﻣﺎﻩ ﺧﺎﻟﻪ ﺯﻳﻨﺐ اﻳﻨﺎ اﻭﻣﺪﻥ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ و ﭘﻴﺸﻤﻮﻥ ﻣﻮﻧﺪﻥ.ﻗﺮﺑﻮﻧت ﺑﺮﻡ ﻛﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﻋﺸﻖ ﺧﺎﻟﻪ اﻳﻴﻴﻴﻲ ﻋﺰﻳﺰﻡ.ﺗﺎ ﺧﺎﻟﻪ ﺭﻭ ﺩﻳﺪﻱ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲﭘﺮﻳﺪﻱ ﺑﻐﻠﺶ و اﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ اﻧﮕﺎﺭ ﭼﻨﺪﻭﻗﺘﻪ ﻧﺪﻳﺪﻳﺶ.ﺧﺎﻟﻪ ﻫﻢ ﺗﻮﺭﻭ ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﻩ.ﺩاﺩاﺵ ﻋﻠﻲ ﺭﻭ ﻧﮕﻮ ﺩﻳﮕﻪ ﻛﻪ ﺯﻭﺩ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺻﻤﻴﻤﻲ ﺷﺪﻱ ﺗﺎﺯﻩ اﺳﻤﺶ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻳﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻲ اﻳﻨﻘﺪﺭ ﻗﺸﻨﮓ ﺻﺪاﺵ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﻛﻪ ﻣﻴﺨﻮاﻡ ﺑﺨﻮﺭﻣﺖ ﻧﻔﺴﻢ.ﺑﺎ ﺧﺎﻟﻪ اﻳﻨﺎ ﻛﻠﻲ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﮔﺮﺩﺵ.رفتیم پارک خانواده و اونجا کلی با وسایل بازی کردی. کنار رودخونه رفتیم.پارک رعنا رفتیم. عکسا خیلی خوب نشدن به همین خاطر فقط چندتا عکس از پارک خانواده واست میذارم عزیزم.عکس داد...
15 تير 1393